توضیحات
قصه های خوب برای بچه های خوب
جلد ششم
عطار مردی طبیب بود و در شهر نیشابور داروخانه عطاری داشته و با کار خود در سراسر عمر خود به مردم خدمت می کرده، آرامگاهش نیز در نیشابور است. اما بیشتر شهرت عطار به خاطر آثار ادبی و اشعار اوست.
از شیخ عطار هفت کتاب شعر موجود است و از همه معروف تر سه کتاب است که نام آنها منطق الطیر، مصیبت نامه و الهی نامه است. عطار در همه این کتاب ها از معرفت و حقیقت، مطابق راه و رسم صوفیان و درویشان سخن می گوید.
در کتاب قصه های خوب جلد ششم:
پیش از این، هر جلد از «قصه های خوب» به یکی از کتاب های مشهور نسبت داده می شد.ولی چون در این جلد با سه کتاب عطار سروکار داشتیم آن را «قصه های شیخ عطار» نامیدیم.
یک بار دیگر در این کتاب هم یادآوری می کنم که توجه داشته باشید و ببینید که ما در میان آثار ادبی ایرانی چه قصه های خوبی داریم که مانند آنها در آثار خارجی هم خیلی زیاد نیست. قصه همه جا زیاد است اما قصه خوب کم است.
بعضی از بچه ها گفته اند که این قصه ها قدری مشکل و سنگین است ، بله دوستان عزیز، هست، اما این قصه ها مال بچه های خوب است. بچه خوب همیشه سعی میکند تا هر روز چیزی بهتر و مشکل تر را بخواند و یاد بگیرد، که برای دانا شدن و فهمیده شدن جز این راهی نیست. پیدا کردن و ساختن قصه های آسان تر برای نگارنده هم آسان تر است ولی آخر، عزیزان من، کار خوب بهتر از کار آسان است. این کتاب ها هم مال کسانی است که میتوانند بخوانند و آنها را دوست می دارند وگرنه برای بچه های کم حوصله تر یا خردسال تر کتاب های مناسب تر و زیباتر فراوان است.
قسمتی از متن کتاب قصه های خوب جلد ششم:
جنس کمیاب و گران
روزی بود ، روزگاری بود. یک روز سلطان محمود غزنوی با امیران لشکر خود به قصد شکار به صحرا رفت. در کنار تپه ای سرسبز و پردرخت که دیدن آن از دور آسان بود، قرارگاهی ترتیب دادند و چادر سلطان را سرپا کردند. خدمتکاران به تهیه ناهار مشغول شدند و لشکریان به دیده بانی راه ها گماشته شدند و امیران به دستور سلطان از هر طرف به شکار رفتند. خود سلطان محمود نیز سوار بر اسب از میان پست و بلند صحرا به جست وجوی شکار رفت و به دنبال گورخری اسب تاخت تا از همراهان دور افتاد.
وقتی سلطان محمود از پشت تپه ای سر درآورد با پیرمرد خارکنی روبه رو شد که خری همراه داشت و بار هیزمش افتاده بود و هرچه کوشش می کرد بار هیزم را روی خر خود بگذارد نمی توانست و در کار خود درمانده بود.
سلطان محمود پیش رفت و گفت:
بابا، می خواهی کمکت کنم؟
پیرمرد خارکن گفت:
چه کاری از این بهتر، که بار من بار می شود و…
درباره ی نویسنده ی کتاب :
فهرست کتاب:
- جنس کمیاب و گران
- دندان سفید
- کودک ماهی گیر
- خداپرست
- علاج گدایی
- یکی بود دو تا نبود
- ریش عابد
- حماسه ی گنجشکی
- اسفند دودکن
- پیر چنگی
- تجارت و شانس
- هدیه
- کودک دانا
- پند کلاه نمدی
- دیوانه ی نی سوار
- گدای عاشق
- آب تازه ، آب نو
- لعنت بر شیطان
- مار و مارگیر
- سنگ آسیاب
- خوشبخت و بدبخت
شما هم میتوانید در مورد این کالا نظر بدهید.
برای ثبت نظر، از طریق دکمه افزودن دیدگاه جدید نمایید. اگر این محصول را قبلا خریده باشید، نظر شما به عنوان خریدار ثبت خواهد شد.
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.